Read Conversación en La Catedral by Mario Vargas Llosa Online


Zavalita y el zambo Ambrosio conversan en La Catedral. Estamos en Perú, durante el ochenio dictatorial del general Manuel A. Odría. Unas cuantas cervezas y un río de palabras en libertad para responder a la palabra amordazada por la dictadura. Los personajes, las historias que éstos cuentan, los fragmentos que van encajando, conforman la descripción minuciosa de un envilecZavalita y el zambo Ambrosio conversan en La Catedral. Estamos en Perú, durante el ochenio dictatorial del general Manuel A. Odría. Unas cuantas cervezas y un río de palabras en libertad para responder a la palabra amordazada por la dictadura. Los personajes, las historias que éstos cuentan, los fragmentos que van encajando, conforman la descripción minuciosa de un envilecimiento colectivo, el repaso de todos los caminos que hacen desembocar a un pueblo entero en la frustración....

Title : Conversación en La Catedral
Author :
Rating :
ISBN : 9788466319157
Format Type : Mass Market Paperback
Number of Pages : 736 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

Conversación en La Catedral Reviews

  • Michael Finocchiaro
    2018-11-23 08:47

    Mario Vargas Llosa's third book is a marvelously terrorising romp through Peru of the 50s and 60s and yet all told in a bar called La Cathedral in the space of a few hours over a couple of beers and several packets of cigarettes. The narration of the first chapter is particularly confusing with each sentence being associated with a different narrator and timeline with sometimes no contextual help as to where they fit. And yet, the reader is carried along on these rapidly moving words as on a whitewater raft. The second chapter and fourth chapters are slightly more linear whereas the third chapter describes a coup kind of like in chapter one with events and actors changing every other sentence. At the heart of all of this are the aristocrat and friend of the Odria regime Don "Gold Ball" Fermin, his son "Skinnny" "Superbrain" Santiago, Don Fermin's chauffeur (et plus si affinité) Ambroisio - these last two are the ones who are speaking in the present reminiscing the past in the bar. There is also a series of prostitutes - la Quetita and "La Musa" Hortensia, Ambrosio's true love Amelia, Santiago's brother "Sparky", his sister "Teté", his brother-in-law "Popeye" - the names are all quite confusing. And who could forget Don Cayo "Shithead" Bermudez and his nefarious origin. The rise and fall of a regime, lovers quarrels in brothels, theater massacres...I could never work out who Lorenzo or Ludovico or some of the other drivers and henchmen were. And it was not clear to me who really killed Hortensia (don't worry, that's not a spoiler.) If it sounds too heady, maybe read Feast of the Goat first as the narration is more straightforward.In the same style, The Green House by Vargas Llosa is equally complex in narrative structure. Gaddis tried this kind of narration in several chapters of The Recognitions, but IMHO, he did not come close to pulling it off as successfully as Vargas Llosa!In summary, a confusing but extremely well-written book about Peruvian politics seen through the lenses of the aristocracy and its detractors over beer - a fascinating book.Note that some of the origins of this book were explained in MVL's autobiography, A Fish in the Water. This is really a fascinating read.

  • Roozbeh Estifaee
    2018-11-16 03:28

    Fantastic! Fan-tastic! "Conversation in the Cathedral" was definitely a big work of art, a real masterpiece. It was the first book by Llosa that I read (after a suggestion by my friend, Moeen) and I'm now eager to read some more of his. It was none of a magic realism but yet a pure South-American way of story telling, with so many "stories" happening.The book starts when Santiago Zavala, journalist, meets with his rich father's former chauffeur, Ambrosio, and they go to the bar "Cathedral" to have some beer and talk. They talk about their pasts and remember different stories from the very old times till the present. The whole book (about 700 pages) is the stories these two old fellas remember and retell.Apart from the great tales Llosa has put in his characters' mouths and brains, "Conversation in the Cathedral" is a big achievement in story telling. As the two get drunk, they start mixing things up. The result is that almost everywhere in the book, we have parallel stories, all being narrated at the same time. Specially at the time when the pals are most drunken, there are chapters in which four stories are being told simultaneously, in a way that each sentence belongs to one of them, and these sentences are not put in any specific order. Actually, there are times that you should decide that the sentence you are reading belongs to one story or the other. It seems even that the author gets drunk with his characters too, since from time to time he starts telling tales about places in which none of the fells were present. This parallel story telling is kept throughout the book, though it changes the style, i.e. when the guys regain a part of their consciousness, they continue telling their stories in turns, and in bigger slices: two pages each turn.Llosa's great style of writing has made this book a brilliant oeuvre of literature, a big "must read" for novel lovers and a real "coursebook" for whoever wants to write anything literal one day. He has made a great source of joy and surprise, which I doubt that will ever get outdated.P.S: I should thank God for giving us Abdollah Kosari! I read his translation of the book, and I should confess that it was a very great one, letting me devour the novel wholeheartedly and confidently.

  • Amir
    2018-12-14 04:34

    از درگاه لاکرونیکا سانتیاگو بی هیچ عشق به خیابان تاکنا می‌نگرد: اتومبیل‌ها، ساختمان‌های ناموزون و رنگ‌باخته، چارچوب پر زرق و برگ پوسترها شناور در مه، نیمروز خاکستری. دقیقا در کدام لحظه پرو [تو بخوان امریکای لاتین] خود را به گا... داده بود؟رمان این‌طور شروع میشه. مرور رو همین‌جا می‌شد تموم کرد...یوسا، کالبدشکاف دیکتاتوریرمان گفتگو در کاتدرال حکایت سال‌های دیکتاتوری ژنرال اودریا در سال‌های دهه‌ی چهل و پنجاه پرو هست. سال‌هایی که تارهای دیکتاتوری تا مغز استخوان جامعه تنیده شده... خودش توی مصاحبه‌ای گفتهخشونت رژیم‌های دیکتاتور در همه‌ی طبقات جامعه و زندگی نفوذ و آن را آشفته می‌کند. نه فقط در عرصه‌ی سیاسی که به خانواده و کار و دانشگاه هم کشیده می‌شود. دیکتاتوری فسادآور است.یوسا دو آشنای قدیمی، سانتیاگو و امبروسیو رو روبروی هم می‌شونه تا به بهانه‌ی مرور گذشته‌های این دو نفر سرکی بکشه به روزگار و زیست آدم‌های اون دوره‌. رمان هیچ قهرمانی نداره. سانتیاگو در قد و قواره‌ی قهرمان نیست... خود یوسا میگه:سانتیاگو کمی منفعل عمل می‌کرد و در مقایسه با من آدم بدبینی بود. سانتیاگو از مشکلاتی که اطرافش را احاطه کرده بود، خسته شده بود و بخاطر فساد عمیقی که کشورش را در بر گرفته بود، دچار نوعی بدبینی و انفعال و تسلیم و گوشه‌گیری شده بود. او خودش را قربانی کرده بود و به همین خاطر تصور می‌کرد که در چنین کشوری با لایه‌های عمیق فساد و انحراف، هر آدمی که پیروز شود استثمارگر است. اما من به هیچ وجه مثل سانتیاگو فکر نمی‌کنم. بدبینی‌ای که سانتیاگو را فرا گرفته بود بسیار گسترده بود و این بدبینی در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین رخنه کرده و به خصوص روشنفکران و فعالان این کشورها را فرا گرفته بود. در آن دوران طبقه‌ی متوسط جامعه دچار انفعال بسیار زیادی شده بود و کارایی‌اش را در انجام کارها و تغییر دادن محیط‌ از دست داده بود.آمبروسیو هم بیشتر از این‌که در هیات قهرمان ظاهر بشه شخصیتش به ضدقهرمان‌ها پهلو می‌زنه. یکی از خاصیت‌های رمان‌های سوپر ماریو همینه. با این‌که رمان‌هاش پر از شخصیت هست اما هیچ کدوم قهرمان داستان نیستند؛ چون اساسا رمان‌هاش برنده‌ای نداره که بخواد قهرمانی توش وجود داشته باشه...نمیشه برای رمان یک خط داستان واحد رو تو چند خط بیان کرد. چون تعریف کردن خط داستانی رمان همان و دوباره‌نویسی این رمان همان. اما چیزی که برای من حیرت‌آور و طبیعتا حسادت‌برانگیز بود این واقعیت هست که یوسا این رمان رو تو سی و دو سالگیش نوشته. وقتی رمان رو می‌خونی و تشریح هول‌ناک جزئیات جامعه‌ای استبدادزده رو با کمکش تخیل می‌کنی-جامعه‌ای که اون‌قدر فاسد هست که کودتای علیه دیکتاتوریش هم بوی عفونت فساد میده- فقط می‌تونی انگشت به دهن بمونی که چطور امکان داره کسی توی این سن [و به عبارت درست‌تر تا این سن] تونسته باشه این‌قدر توی بطن ماجراها و حوادث اجتماعش حضور داشته باشه که به چنین درکی برسه...حسودیت رو می‌کنم سوپرماریودو نکته درباره‌ی ساختار رمانیک. قبل از خوندن رمان بارها شنیده بودم ساختار روایی این رمان گفتگو هست و ناخودآگاه تصور می‌کردم که چیزی شبیه مکتب دیکتاتورهای سیلونه هست... یعنی الف تا یای رمان رو پینگ‌پونگ‌های گفتگوها پیش می‌بره. اما این‌طور نیست. رمان اساسش روی گفتگوها هست. اما این مانع از این نشده که نویسنده این‌جا و اون‌جا سبک رایج تشریح و توصیف محیط و حالات درونی رو به کار ببرهدو. رمان توی چهار تا فصل روایت میشه که هر کدوم از فصل‌ها به چندین بخش تقسیم میشن. فصل اول با یه بخش اول فوق‌العاده شروع میشه. اما بخش‌های دو تا نهش یه افتضاح تمام‌عیار هست. خود یوسا میگهالبته اگر من قرار باشد دوباره همچون کتابی بنویسم، امروز دیگر از آن ساختار استفاده نخواهم کرد. ساختار روایی «گفت‌وگو در کاتدرال» در آن ایام بسیار مد و محبوب بود چون آن موقع، سالیان سال ادبیات آمریکای لاتین تحت تاثیر ویلیام فاکنر، جان دوس‌پاسوس و جیمز جویس بود. منظور این است که تحت تاثیر رمان‌های مدرن بود. اما امروز من دیگر آن طور رمان نمی‌نویسم، برای مثال «سوربز» هم کتابی درباره‌ی دیکتاتوری است اما در آن از ساختار کاملا، کاملا متفاوتی استفاده کرده‌ام، ساختاری که به ادبیات امروز شباهت بیشتری دارد.رمان توی این بخش‌ها زورآزمایی‌های تکنیکی ضعیف و بی‌مزه‌ای هست که به هیچ دردی نمی‌خوره. تکنیک گفتگو در گفتگو نوشتن، یا گفتگوهای چند لایه‌ایش به شدت بی‌معنی و بی‌تاثیر هست. توضیح این‌که فرض کنید دو نفر با اسم های «الف» و «ب داریم که دارن با هم صحبت می‌کنن و دو نفر دیگه با اسامی «ج» و «د» که دارن توی یه زمان و مکان دیگه صحبت می‌کنن. حالا نویسنده میاد و ترتیب جمله‌های رو این‌جوری می‌چینهالفجبدالفجبداین ساختار وقتی کاربرد داره که مثلا «الف» و «ب» در مورد گفتگوی «ج» و «د» صحبت بکنن و نویسنده با این تمهید به جای این‌که حرفای ج و د رو از زبون الف و ب به زبون بیاره از زبون خودشون به زبون بیاره. کاربرد دوم این ساختار وقتی هست که نویسنده بخواد آشوب و بی‌نظمی حاکم بر فضا رو تلقین کنه. کاری که نویسنده تونسته توی بخش آخر فصل سوم به خوبی از پسش بر بیاداما در ادامه رمان با فصول دوم و سوم معرکه و فصل چهارم خوبش پی گرفته میشه. نویسنده خودش رو و زبونش رو پیدا می‌کنه و آدم رو با روایت بی سر و ته و بی‌معنی اذیت نمی‌کنه.حرف آخررمان به قوت جنگ آخر زمان نیست؛ اما هم‌چنان بسیار بسیار خوندنی هست. باید سور بز رو هم بخونم تا ببینم کجای این معادله قرار می‌گیرهسخنی با مخاطب سال 2100 سلام. وقتی داری این رو می‌خونی به احتمال قوی من مردم. شاید به نظرت عجیب بیاد که چرا به این رمان چهار ستاره دادم. اما واقعیت این هست که با این‌که می‌دونم این رمان از آزمون زمان زنده بیرون نمیاد و تو دوره‌ی شما زیاد ازش صحبت نمیشه اما توی دوره‌ی ما این رمان خونده میشه و درک میشه. از همین تونل زمان می‌بوسمت

  • Aldo Ramírez
    2018-12-11 05:30

    This is the best novel I’ve read in my 45 years of life. It is probably due to the fact that being Peruvian makes me feel deeply identified in it. I see it as a huge painting about the mentality and feelings of people in Peru and why not of people in many other countries in Latin America and probably around the world since the search of absolute power inevitably leads to corruption everywhere.This is a huge painting and indeed the most memorable intent to reach a “Total Novel” that I witnessed. In a parallel way that “One hundred years of solitude” portrays with enormous beauty that Caribbean sentiment through Macondo, this masterpiece depicts ruthlessly its own reality without any magic in it even though some facts could appear incredible to many western eyes. As time goes by this monument endures and even gets better in predicting human behavior and the proof is that the same facts just with different protagonists occurred again in Peru at the end of the 90’s with Fujimori and Montesinos.The style can be complicated but don’t take it personal, read it as you were enjoying your spare time, be patient, slowly make the pieces of this perfect and huge puzzle fit and you’ll see how everything starts to make sense, start to appreciate the whole panorama and to detect the profound implications of this simple bunch of papers that in the hands of one of the best gifted writers of this world turns in a timeless message of life.Since that day in the middle 80’s when I read it for the first time my life changed irreversibly, my juvenile and optimistic visions crashed the sad wall of reality but for good. It can be seen as unnecessarily bleak and it is certainly sad but even though reading it can be similar to listen to a doctor tell you that you have just few months of life remaining, you can obtain an invaluable gift of it. It can help you to focus on what is really important. You can also see it as a mediocrity eulogy when it implies decency that is finally what Santiago chooses for himself after being deeply disappointed of his surroundings.I’ve read it many times and every time I close its last page I confirm that almost everything is just sadly ephemeral and that it is very limited what we can do about it, everything will decay and get eventually screwed with or without you, just focus on what you can do to be better off and try to do it and when it fails move on. It is very likely that after 500 hundred years and onwards this novel will be still read it and appreciated as it deserves. To my personal taste it is one fundamental column of the universal literature building.-------------------------Esta es la mejor novela que he leído en mis 45 años de vida, probablemente siendo peruano sea esta la consecuencia de sentirme profundamente identificado con ella al percibirla como un mural que retrata con tal precisión las mentalidades, sentimientos y vivencias tan propios de este país pero con seguridad también de muchos otros países, sobretodo latinoamericanos. Es una pintura de tal magnitud que engloba un mundo en sí misma, el más memorable intento de novela total del que he sido testigo. Así como en forma paralela Cien años de soledad, también una maravillosa novela, retrata ese sentir tan Caribe y expresa con tan enorme belleza ese mundo a través de Macondo, "Conversación" retrata con la frialdad de un forense su propia realidad que no tiene nada de mágica aunque para algunos pueda parecer a veces increíble. Con una sensación de tiempo pendular la misma historia, con los mismos métodos pero diferentes protagonistas se repetiría hacia fines de los 90 con Fujimori y Montesinos.Del estilo ya se ha hablado mucho, hay que tener paciencia ya que cual conversación entre dos personas que se ven después de mucho tiempo, las anécdotas y recuerdos se mezclan, diálogos y personajes de tiempos y lugares diferentes en una misma página en párrafos diferentes, poco a poco vamos reconstruyendo mentalmente este rompecabezas y aunque muchas veces sabemos el final de muchas de sus pequeñas historias, lo importante no es precisamente el final sino el detalle de cómo se llega al mismo, una sensación de caída luego de haber llegado al punto más alto, una montaña rusa de acontecimientos.Después de aquel lejano día en los 80 en que la leí por primera vez, y quizás porque lo hice precisamente cuando el Perú andaba tan "jodido", mi vida no volvió a ser la misma, mi visión juvenil sobre mi país y sobre el mundo se estrelló contra la perversa realidad, años después a fines de los 90 comprobé que nuestra naturaleza no cambia, los métodos se estilizan pero los fines permanecen. Es cierto que puede ser vista como una novela pesimista, incluso negra pero es absurda y vomitivamente real, leerla es como escuchar al médico decirte que te quedan meses de vida, al estilo de Hesse en El Lobo Estepario puede asaltarte un sentimiento de desasosiego o como con Murakami en "Tokyo Blues" hasta un impulso hacia el suicidio pero en el fondo puedes interpretarla hasta como un elogio a la mediocridad cuando esta es al menos medianamente decente, que es lo que finalmente se impone a sí mismo Santiago. Por el contrario Ambrosio es una víctima más del clasismo, racismo y demás taras de esta sociedad que hasta hoy, aunque atenuadas ligeramente, aún persisten. Hay que leerla con criterio y sacar tus propias conclusiones, incluso hasta un mensaje positivo.Aunque tenga poco que ver con este género, Asimov en "Fundación" acuña una frase genial en boca de los sicomatemáticos que predicen una inminente caída del imperio "La inercia de una civilización es más grande que las voluntades de sus miembros", todo se va a joder contigo o sin ti, todos nos vamos a morir sin importar lo que hagamos para evitarlo, puede parecer descorazonador pero interiorizar esta realidad te obliga a ver el mundo de otra forma, a fijar tus prioridades, sé consciente de tu pequeña magnitud y trata de hacer algo que valga la pena con tu efímera vida.La he vuelto a leer varias veces, la he terminado otra vez hace dos semanas y creo como dijo alguien por ahí que es una novela en la que uno esperaría que su autor muera inmediatamente después de haber escrito su última palabra, haberlo hecho antes de los 30 años sólo nos confirma (aunque no podamos ser testigos de ello) que muy probablemente pasarán 500 años y se seguirá leyendo a Mario Vargas Llosa. Esta novela junto a la Guerra del Fin del Mundo y la Fiesta del Chivo son a mi gusto, tres ladrillos fundamentales del gran muro de la literatura universal.

  • Agustina
    2018-11-19 06:56

    No sé que decir de este libro, no soy muy buena haciendo reseñas, y menos cuando los libros son tan buenos como éste que acabo de terminar. Vargas Llosa: sos un maldito genio y ahora quiero leer todos tus libros.La historia comienza cuando Santiago va a buscar a su perro a la perrera, y allí se encuentra con Ambrosio, un viejo conocido que había sido chofer de su padre. Ambos van a un bar llamado La Catedral y, entre trago y trago, desentierran las historias vividas. Historias de vida marcadas por una dictadura. La primera parte es bastante entreverada y es muy difícil agarrarle el hilo a la historia. Se mezclan hasta cuatro historias en un mismo capítulo, de personajes distintos y que ocurren en diferentes momentos en el tiempo, cambiando a cada oración. Pero luego de leer un poco te acostumbrás y es más fácil de seguir. Las tres últimas partes ya tienen fragmentos más largos, hasta que al final se van uniendo todas las piezas del rompecabezas. Al que se siente es mareado: no desistas. Vale la pena cada página. "Si tuviera que salvar del fuego una sola de las novelas que he escrito, salvaría esta" - Mario Vargas Llosa (1998)

  • Emily
    2018-11-25 02:53

    I must admit that I got off to a rocky start with Mario Vargas Llosa's Conversation in the Cathedral: after a dachshund is brutally clubbed to death in Chapter One* and a woman gets drugged and sexually assaulted in Chapter Two (by, moreover, sympathetic characters who don't ever seem quite to grasp the offensiveness of their actions), I was feeling a mite unfriendly toward the novel. By Chapter Three, though, I was reluctantly softening my stance, and by Chapter Four I was fully immersed in Vargas Llosa's unusual but compelling narrative voice. What won me over? It certainly wasn't a cessation of the brutality in this tale of disillusionment and corruption in 1950s Peru, although the sexual politics did redeem themselves somewhat. What really tipped the scales and had me devouring Vargas Llosa's novel in 100-page chunks was its unique combination of compelling storyline and experimental narration style. Vargas Llosa does something with his storytelling here that I've never exactly encountered before, and it's a technique I found both exciting and effective.Like many novels in which the main character(s) are looking back and attempting to untangle events of the past, Conversation in the Cathedral is multi-layered in its presentation. Within the first chapter we get a sketch of everything that happens in the book's present day (early 1960s): disillusioned newspaper columnist Santiago Zavala goes to fetch his dog at the pound, encounters an older man named Ambrosio who once worked for Santiago's father, and the two go for an extended talking-and-drinking session in a nearby dive bar. At the end of Chapter One, Santiago, now falling-down drunk, initiates an angry confrontation with Ambrosio about some event in their mutual past, but Ambrosio denies responsibility. Santiago then stumbles home with his dog, and promises his wife that he won't stay out drinking without calling her again.That's the extent of the present-day action, which is over in the first 20 pages. Throughout the rest of the 600-page novel, we get multi-layered, multi-voiced flashbacks reaching back to the years before dictator Manuel Odria's 1948 rise to power, when Santiago was an idealistic, upper-middle-class high school student preparing to enter San Marcos University. Gradually, of course, the reader begins to piece together the relationships surrounding Santiago and Ambrosio, and just what happened to cause the dynamics seen in the opening chapter. What sets Conversation in the Cathedral apart from most other flashback-to-the-past, multiple-voiced novels I've read is that any given passage, from one sentence to the next, can see-saw among three or four different scenes, taking place not just between different sets of people but at radically different times. The result is a sometimes-challenging but always compelling juxtaposition. In extreme cases, Vargas Llosa's technique can look like the following passage, which features four different scenes layered on top of each other: Santiago and Ambrosio's rehashing of the past in the present-day Cathedral bar; an early-1950 political rally in support of the Odríist candidate Emilio Arévalo, staffed by strong-man Trifulcio; a mid-1950 conversation among the now-Senator Arévalo, Senator Landa, and Santiago's father Don Fermín about the rigging of the recent elections and the increasing political power of Presidential favorite Cayo Bermúdez; and a police "interrogation" carried out by two of Ambrosio's sometime-colleagues, hired thugs Hipólito and Ludovico, sometime in the early 1950s.       "I'm not being nosy, but why did you run away from home that time, son?" Ambrosio asks. "Weren't you well off at home with your folks?"      Don Emilio Arévalo was sweating; he was shaking the hands that converged on him from all sides, he wiped his forehead, smiled, waved, embraced the people on the platform, and the wooden frame swayed as Don Emilio approached the steps. Now it was your turn, Trifulcio.      "Too well off, that's why I left," Santiago says. "I was so pure and thick-headed that it bothered me having such an easy life and being a nice young boy.      "The funny thing is that the idea of putting him in jail didn't come from the Uplander," Don Fermín said. "Or from Arbeláez or Ferro. The one who convinced them, the one who insisted was Bermúdez."      "So pure and thick-headed that I thought that by fucking myself up a little I would make myself a real little man, Ambrosio," Santiago says.      "That all of it was the work of an insignificant Director of Public Order, an underling, I can't swallow either," Senator Landa said. "Uplander Espina invented it so he could toss the ball to someone else if things turned out badly."      Trifulcio was there, at the foot of the stairs, defending his place with his elbows, spitting on his hands, his gaze fanatically fastened on Don Emilio's feet, which were approaching, mixed in with others, his body tense, his feet firmly planted on the ground: his turn, it was his turn.      "You have to believe it because it's the truth," Don Fermín said. "And don't tar him so much. Whether you like it or not, that underling is becoming the man the General trusts the most."      "There he is, Hipólito, I'm making a present of him to you," Ludovico said. "Get those ideas of being headman out of his brain once and for all."      "Then it wasn't because you had different political ideas from your papa?" Ambrosio asks.      "He believes him implicitly, he thinks he's infallible," Don Fermín said. "When Bermúdez has an opinion, Ferro, Arbeláez, Espina and even I can go to the devil, we don't exist. That was evident in the Montagne affair."      "My poor old man didn't have any political ideas," Santiago says. "Only political interests, Ambrosio."I know this is a very extended quote, but it takes some time to get into the swing of what Vargas Llosa can do with this kind of staggered, syncopated dialogue. Like a choreographer working with four groups of dancers on stage simultaneously, he subtly shifts the focus from one to another of the four scenes, while still keeping all of them in motion at once. Even in the (relatively) short segment above, one can see the focus shifting slightly from Santiago/Ambrosio to the conversation among the senators and back again, like the intermittent interference that happens when a listener drives along the boundary between two radio stations broadcasting on the same frequency. Together, these four threads become more than the sum of their parts: not only is there an aesthetically affecting rhythm to their interplay, but the immediate juxtaposition of different characters and times is an interesting way to bring out the novel's themes. Here, for example, we have two competing analyses of the political events: on one station, there is Santiago's disgust with his father's opportunism and with his own youthful self-righteousness; while on the other, we get Don Fermín's self-interested but pragmatic play-by-play assessment of the unfolding political scene. At the same time, like palimpsests over which these conversations are layered, are the two scenes of action, of real-life cause and effect, which I visualize as sandwiching the senators' conversation: the lead-up to the elections they're discussing, and the stark reality of police brutality and oppression under the Odría regime. So too, we get the juxtaposition of two father/son pairs: Trifulcio the thug is Ambrosio's father, so a second filial dynamic is present, echoing the dominant theme established by Santiago and Don Fermín. Conversation in the Cathedral has much interesting commentary to offer on the class dynamics of Peruvian society, and we can see some of that coming out here: Santiago, with the bourgeois background he spends the entire novel trying to escape, has nonetheless the privileged person's sense of entitlement: he feels betrayed by the person he has discovered his father to be, and he holds that against the man's memory because he feels he somehow "deserves" a father different from the one he got. Ambrosio, on the other hand, is remarkably free from bitterness, despite Trifulcio being a much more negligent and immoral father to him than Don Fermín was to Santiago. (Santiago's statement that his father "didn't have any political ideas, only political interests" is ironic given how much truer it is when applied to Ambrosio's father rather than his own.) Moreover, throughout their entire conversation, Ambrosio reinforces rather than questions the emphasis on the Santiago/Don Fermín relationship: while the two bar patrons discuss both their lives, Ambrosio seems to have had more of a relationship with Santiago's father than he had with Trifulcio, and is invested in defending his former employer to the man's son. This continues to be true despite a number of narrative reveals later in the book (the circumstances of Trifulcio's eventual death; details about the dynamic between Don Fermín and Ambrosio) which might lead a reader to assume Ambrosio would have his own axe to grind with Don Fermín. Ambrosio, though, has been trained not to question his own status as a secondary player on the stage of life; he doesn't believe he deserves any particular treatment or quality of life. These issues of class hierarchy and feelings of entitlement are in turn reflected in the senators' discussion of the commoner Cayo Bermúdez, whose social standing earns their contempt but whose influential role in the President's inner circle commands their fear and respect. Meanwhile, on the other ends of the class and paternity spectrums, menial laborer Trinidad López is being beaten to death by Odría's and Bermúdez's goons just as he is about to become a father himself.Obviously, it would be easy to write about Conversation in the Cathedral all night: its epic scope and unusual presentation make for a rich, thought-provoking ride. Long story short, I'm glad my reading buddies provided me with the motivation to stick with this book through the initial off-putting chapters, since Vargas Llosa's overall humanity and impressive writing chops more than made up for them in the end.********I admit to being a little over-sensitive to the issue of animal brutality, particularly since my dog happens also to be a dachshund and a former stray just like the one that gets clubbed to death in Chapter One of Conversation in the Cathedral. Graphic cruelty toward animals is a huge turnoff for me, even if it's a realistic depiction intended to demonstrate the desperation of the people perpetrating said cruelty. To be fair, I believe this scene has a valid rationale behind it: it shows in a visceral way that Ambrosio has fallen to the bottom of the employment barrel, and has to choose between starvation and doing a job that's horrific and dehumanizing. As we find out later, Ambrosio doesn't even seem to believe that he deserves control over his own life or body; he can't be expected to believe in that right when applied to a dog. Still, it was upsetting to me out of proportion with what I believe Vargas Llosa intended. Which is a little bit funny considering that Ambrosio also works as a thug beating up humans, and that doesn't bother me at all. I suppose we all have our triggers.

  • Marcela Ochoa
    2018-11-19 08:32

    Vargas Llosa, hijo de puta, me la volviste a hacer. Creí que ningun libro tuyo podía ser mejor que La Fiesta del Chivo. Y luego... 726 paginas y 3 días sin salir de mi casa. Llore, reí, sufrí, me indigne, me dolió el estomago... Lo que mas me sorprende es su capacidad de contar una historia con tantos saltos de tiempo y tantos personajes; que el inicio sea tan confuso y que luego poco a poco, todo vaya encajando. Definitivamente una obra maestra.

  • Jim
    2018-12-07 08:50

    If Mario Vargas Llosa, had never written anything else, Conversation in the Cathedral would by rights earn him the Nobel Prize for Literature. It is a hefty novel (600 pages or so), but it is worth spending the time reading.The novel is set during the dictatorship of Manuel Odria (1948-1956). The major characters are Santiago Zavala, nicknamed Zavalita, and Ambrosio Pardo. The first is the eldest scion of a rich family that is well tied in with the dictator; the second, a black former chauffeur for Zavalita's father and also for the infamous Cayo Bermudez, Odria's security chief. Ostensibly, the "conversation" of the title is between Zavalita and Ambrosio, who have just met at the dog pound where the latter now works. It takes place at bar called the Cathedral.For the first third of the novel, numerous conversations between several of the characters are interleaved -- conversations taking place at different times and in different places. Then Vargas Llosa continues in a more conventional vein picking up various threads of the story. Every once in a while, however, threads of the conversation between Zavalita and Ambrosio appear.The cast of characters is extensive, ranging from Cayo Bermudez down to chauffeurs, maids, whores, party girls, and various hoods employed by Bermudez. Estranged from his wealthy family after a flirtation with communism as a student, Zavalita breaks free and becomes a reporter for The Cronica, a Lima daily newspaper, where he gets involved with murders, stories about lottery winners, and other lowlife minutiae, to the disgust of his family. He gets married to a nurse who his mother claims is little better than a maid.In the end we see numerous stories of blighted ambitions and hopes arising from the heavy hand of President Odria and his enforcers -- all taking place over a period of approximately a decade. If you read any one novel by Vargas Llosa, this is the one to select. Even if it is a big-ass book.

  • Vit Babenco
    2018-11-24 10:47

    Conversation in the Cathedral is a story of decline and fall – deterioration of family, ultimate ruination of hopes and pursuits.“The voice, the body are his, but he looks thirty years older. The same thin lips, the same flat nose, the same kinky hair. But now, in addition, there are purple bags on his eyelids, wrinkles on his neck, a greenish-yellow crust on his horse teeth. He thinks: they used to be so white. What a change, what a ruin of a man. He’s thinner, dirtier, so much older, but that’s his big, slow walk, those are his spider legs. His big hands have a knotty bark on them now and there’s a rim of saliva around his mouth.”The novel reminded me of Absalom, Absalom! by William Faulkner.Those who persevere in staying on the dark side of history are doomed.

  • Ali
    2018-12-03 09:50

    برخی از منتقدان این کتاب را برجسته ترین اثر یوسا میدانند.در این کتاب دو چیز بیش از هر چیز دیگر توجه خواننده را جلب میکند نخست وسعت دامنه ان و در بر گرفتن رویداد ها و شخصیت های متعدد است و دیگری ساختار پیچیده اش.زمینه کار یوسا در این رمان همچون اثار دیگرش بخشی از تاریخ معاصر پرو است که از دوران دیکتاتوری ژنرال اودریا (1948-56) تاحک.مت ویکتور بلائونده در اوایل 1960 را در برمیگیرد.یوسا به جای آن که شخصیت دیکتاتور را محور اصلی داستان قرار دهد سراپای جامعه دیکتاتور زده را می کاود.جامعه ای که در آن همه آدم ها حتا آنها که کارگزار دیکتاتوراند خود را تباه شده می یابندخواندن این داستان برای ما که دچار نوعی دیکتاتوری ایدئولوژیک هستیم بسیار لذت بخش است حسی شبیه این که در این نوع از بدبختی سیاسی و اجتماعی تنها نیستیم و گره کار فقط به دست خودمان گشوده خواهد شد شاید یکی از این راه ها همین کتاب خواندن باشد------علی راد--

  • Rodrigo Vigo
    2018-12-07 02:28

    Vargas Llosa es un conchasumadre. Se metió un país entero en 800 páginas. Y tú dirás, bah, pero si Fitzgerald en el Gran Gatsby se metió a EEUU en menos de 300 págs. Tmr, cállate, carajo. Que te peguen un tiro. NADA QUE VER. Porque al cerrar el libro, a mí me da la sensación de que la monstruosa complejidad del Perú de Odría ((de cualquier Perú (de cualquier país)) solo puede contarse con una estructura como ésta, con unas cajas chinas del demonio y una kilometrada semejante. Pocas veces una novela me había hecho sentirme tan mierda y tan complacido al mismo tiempo. Los ojos de Vargas Llosa, huevón. Esos ojos que no sé qué color tienen. Quizá castaños. Son los ojos de un escritor, de un tipo que desde el momento en que decide que va a escribir a muerte se tatúa unas coordenadas en las pupilas para poder registrarlo todo bonito, para poder entenderlos, para asociarlos, para recordarlos a todos, con sus gestos, sus palabras primero, y luego en un plano más fucked up, para poder desnudarlos en el papel, para exponerlos como ni ellos mismos se han visto. Para sumarlos a todos en una sopa espesa y grisácea y obtener así un país. Esa mirada de escritor que a veces duele, que a veces asquea, que te tiene dentro de la pieza pero fuera al mismo tiempo, Varguitas. Toda la disciplina de cachaco, para poder parir un buque semejante. La precisión en el diálogo, en los registros. El manejo de la descripción. No te voy a decir qué color de ojos tiene Hortensia hasta la página 600. A Zavalita, ni un pelo te lo voy a describir. Páginas de tierra y suciedad, de dolor zambo, dolor denso y cochino, de dolor almidonado, dolor caro y oliendo bien, dolor exitoso, reprimido, dolor cobarde y mediocre, apático. El todo por sus partes. Un lienzo enorme cortado en cuadraditos que te dan uno por uno. Infiere, mierda. Ni un solo vistazo íntegro de todo. Eso para tu cabeza, Rodrigo, él sabe lo que hace. El todo por sus partes, he dicho. Cayo Mierda.-Joderlo a ése es lo más fácil del mundo –sonrió Paredes-. Por el lado de su vicio.-Por ese lado no -dijo él, y miró a Paredes, bostezando de nuevo-. Por el único que no.-Ya sé, ya me lo has dicho -sonrió Paredes-. El vicio es lo único que respetas en la gente.

  • Ava
    2018-12-07 07:56

    خواب چیز ِ خوبی ِ ، ولی خطرناک می شه اگر ندونی کی وقتش رسیده که بکنی ازش . ادامه اش یعنی ریاکاری و فریب. ادامه اش یعنی کابوس. یعنی درست روزی که راه می افتی به جایی بری. از میون آدم ها و خیابون های ِ آشنا می گذری. سر ِ چهار راه می ایستی . فکر می کنی. فکر می کنی که درست کی بود اون زمانی که خودت رو به گا دادی. و بعد از این بیداری دیگه چه معنایی با خودش داره؟ کابوس اومده و با تو ِ . همراه ات. و می دونی که حق داره. بگرد دنبال ِ خودت اون جایی که وادادی. بگرد دنبال اون هیچی که تا این جا دنبالت دویده و ازش رهایی نداری. که پشت میز کارت هست. توی ساندویچ هات داگ ات هست. پشت رو بوسی ها و دیدارهای ماتمزده ات هست. لای ِ بغل مردت، توی ِ چشم های روشن بچه ات هست. وازش رهایی نداری.یه عمر بجنگ. یه عمر مبارزه کن. برای ِ هر چیزی که باشه. پول، مقام، تفاوت، لذت، غذا... علی السویه است. نهایت کجای ِ این مملکت ِ دیکتاتور زده وایسادی؟ رو قله اش؟ تهش؟ وسطاش؟ کجا ایستادی که احساس حماقت، احساس حروم شدن، بازیچه بودن، کجا ایستادی که احساس ِ باختن نمی کنی؟ که فکر نمی کنیکجا، کی خودت رو به گا دادی؟گفت و گو در کاتدرال رو بخونید.

  • Ali
    2018-11-20 06:31

    When ever I come to names such as “Liosa”, “Borges”, “Cortazar”, “Fuentes”... I wish I knew Spanish language, as I’m sure works by these authors would have a different aroma and melody in their own tongues. Liosa is, for me, one of the greatest story tellers, whose works give me deliciousness in Persian as well, (if it’s translated by Abdollah Kowsari, for example). Mario Bargas Liosa uses a highly sophisticated techniques with a very delicate language in multiple viewpoint, as if I’m listening to “Sare”, my childhood story tellers whom supposed to drown me in sleep, but was keeping me awake instead. Liosa takes you to a place, and while you get used to the situation, become a bit relax, he leaves you for another situation, another character in another place, force you to follow him as a sleepwalker, burning of curiosity, apprehension and restlessness, while he continue to make new situations with new chracters out of nothing, absolutely relax with a smile on his lips. He doesn’t explain the characters, but procreates them and leave them on your lap, and disappears… بسیاری از آثار ماریو بارگاس یوسا به فارسی برگردانده شده. آنها که من دیده ام؛ "زندگی واقعی آلخاندرو مایتا" / حسن مرتضوی (ترجمه ی بدی نیست)، "سال های سگی" / احمد گلشیری (ترجمه ی خوبی ست)، "عصر قهرمان" / هوشنگ اسدی (ترجمه ی خوبی ست)، "مردی که حرف می زند" / قاسم صنعوی، "موج آفرینی"/ مهدی غبرائی (ترجمه ی روانی ست)، "جنگ آخر زمان"/ عبدالله کوثری(ترجمه بسیار خوبی ست)، "گفتگو در کاتدرال"/ عبدالله کوثری (ترجمه ی شاهکاری ست) و... برخی از این آثار را ابتدا به فارسی خوانده ام، و دیگر آثار را برای بازخوانی به ترجمه ی آنها به فارسی رجوع کرده ام. تجربه نشان داده که حال و هوای ترجمه ی فارسی، بهررو با ترجمه به زبان های انگلیسی، فرانسه و دانمارکی متفاوت است. در خواندن آثار بارگاس یوسا، بورخس، سروانتس، فوئنتس، کورتازار... حسرت ندانستن زبان اسپانیولی در من بیدار می شود چرا که به خوبی حس می کنم این آثار به زبان اصلی موسیقی متفاوتی دارند. با این وجود، روایت های ماریو بارگاس یوسا بهر زبانی لذت بخش است. روایت های یوسا بوی "قصه گویی" می دهد. او عادت دارد از جایی به جای دیگر برود و همین که به صحنه ای عادت می کنی، یوسا به محل و شخصیتی دیگر می گریزد، در صندلی هنوز جا نیفتاده ای که تو را از جا بلند می کند و به صحنه ی دیگر می کشاند، روی صندلی سرد تازه ای بنشینی تا ادامه ی روایت یوسا دوباره گرمت کند. یوسا قصه گویی ست حرفه ای که گاه از هیچ، همه چیز می سازد. با یوسا بسیار جاهای ندیده را دیده ام؛ برزیل را، پرو را و... بسیار جاها که دیده ام؛ وین، رم، آمستردام را را به گونه ای دیگر تماشا کرده ام... در کوچه ها و خیابان ها و رستوران ها و قهوه خانه های بسیاری نشسته ام، گاه آنقدر نزدیک و آشنا که انگاری در همان خانه ای که یوسا وصف کرده. روایت یوسا زنده می شود و در جان می نشیند. وقتی رمانی از یوسا را شروع می کنی باید وقایع و شخصیت ها را در اولین صفحه ها به خاطر بسپاری و از نام و مشخصات هیچ کدامشان نگذری. شخصیت ها و موقعیت ها در همان فصل اول و دوم مثل رگباری فرو می ریزند، و در فصول بعدی آنها را عین پازلی کنار هم می نشاند و تابلوی بی نظیرش را می سازد. زبان شخصیت ها از یکی به دیگری، همراه با روحیه و کار و بار و زندگی شان، تغییر می کند. یوسا دستت را می گیرد و تو را با خود وارد قصه می کند، همین که درگیر فضا و آدم ها شدی، غیبش می زند، تنهایت می گذارد تا انتهای روایت همپای شخصیت ها به سفر ادامه دهی. از یک موقعیت به دیگری، به دفتری، رستورانی، خانه ای و بستری، با آدم هایی که در نهایت خشم و خشونت، به کودکانی معصوم می مانند. گاه نشسته ام و مدت ها به عکس یوسا نگاه کرده ام؛ این معصومیت لبخند یوساست که همه ی قصه هایش را پر کرده؟

  • Mohammadreza
    2018-12-01 05:39

    اول اینکه:حالا با خوندن سومین رمان کت‌وکلفت و مشهور یوسا (سه رمان: سال‌های سگی، سور بز و همین. جنگ آخرالزمان رو نصفه رها کردم)، می‌تونم حکم کنم که یوسا بزرگترین استراتژیست بین رمان‌نویسها است: مثل یه فرماندۀ نظامی که بالاسر شخصیت‌ها و نقشۀ رمانش واستاده و همزمان با همه بازی میکنه و آخرش همۀ روایت‌ها و شخصیت‌ها رو به هم متصل می‌کنه و پازل رو کامل می‌کنه و حسی از صلابت محض و شکوه تمام به خواننده منتقل می‌کنه. «سور بز» هم همینطوره ولی تو این رمان اوج این پدیده رو میشه دید. یوسا با بی‌رحمی تمام، همۀ خطوط روایی و خرده قصه‌ها و شخصیت‌ها رو از همون ابتدا وارد رمان می‌کنه؛ منتها از انتها، و خواننده یهو پرتاب میشه وسط شبکۀ پیچیدۀ روابط شخصیت‌ها و حوادث رمان؛ میفته تو توری که یوسا براش بافته و حقیقتاً باید تلاش کنه تا بتونه خودشو از این مخمصه خلاص کنه: روایت‌های موازی، کات‌ها و فلاش‌بک‌ها و فلاش فورواردهای گیج‌کننده و شخصیت‌های متعدد تو صد صغحۀ اول ممکنه به گریه‌ت بندازه اما اگه حوصله کنی کم‌کم این تور، گره‌هاش باز میشه و در نهایت همه چیز روشن میشه و خلاص میشی؛ اما تا این اتفاق بیفته تو رسماً گروگان حضرت یوسا هستی.دوم اینکه:استراتژی یوسا تو این رمان خیلی برام جالبه. این رمان تشکیل شده از تعدادی خط سیرِ زندگی چند شخصیت که این خط سیرها جاهایی با هم تلاقی دارند و جاهایی از هم جدا می‌شن. بعضی خط سیرها از اول تا آخر ادامه دارن، مثل زندگی آمبروسیو و دن فرمین، و بعضی از جایی اون وسطها شروع میشن و جایی تموم میشن، مثل دوستای دوران دانشجویی سانتیاگو یا ایپولیتو، همکار آمبروسیو. درواقع یوسا کاری که کرده اومده نقاط برخورد این خط سیرها رو به هم وصل کرده و رمان خودش رو ساخته.سوم اینکه:این رمان هم مثل رمان درخشان «سور بز» یک رمان سیاسیه که هم از سازوکار غیرانسانی حکومت‌های دیکتاتوری پرده برمیداره و نشون میده چه‌جوری دیکتاتورها با فریب و زور و تبلیغات دروغ، حکومتشون رو پابرجا نگه می‌دارن و هم اینکه فسادهای اخلاقی سردرمداران حکومت رو افشا می‌کنه. «سور بز» دربارۀ دیکتاتور دومینیکنه و این یکی دربارۀ «اودریا» دیکتاتور پرو.چهارم اینکه:از یوسا اگه خواستید بخونید کت‌وکلفت‌هاشو بخونید: «سور بز» و «سال‌های سگی» و «جنگ آخر‌الزمان» و این حضرت. اون لاغرهاش خیلی کارهای جدی‌ای نیستن. استاد تو ردۀ سنگین وزن کار می‌کنن و تغییر وزن کارشون رو خراب می‌کنه.

  • Maricarmen Estrada M
    2018-11-17 09:46

    Terminé la lectura de mi regordete ladrillo. Qué buena novela! Qué bien escrita! Detesté a muchos personajes, pero eso sólo lo puede hacer un gran escritor que logra envolverte irresistiblemente en su historia y despertar esa emotividad. Son los años 60, en Lima, durante la dictadura de Odría. Aclaro esto, porque bien podría ser cualquier otro dictador latinoamericano, en alguno de nuestros países que han vivido esta experiencia política y social. Los atropellos, la manipulación de las "masas" a través de los medios de comunicación, los acarreados, etc., todo podría haber sido el relato de cualquier país latinoamericano en la década que gustemos elegir. No faltará el momento en que pueda uno pensar "esto está pasando hoy", y esta novela fue escrita hace ya 50 años!Zavalita es el hijo de una familia limeña bien acomodada y a través de la conversación que tiene con quien fuera el chofer de su padre, se da todo el relato de esta etapa en Perú. La familiaridad del lenguaje peruano, los lugares, la comida, son elementos que a mí me hicieron revivir una etapa de mi vida en que tuve el privilegio de vivir en Lima, y por lo tanto, encontré un valor emocional aún mayor. Para todo el que no ha tenido contacto con la cultura peruana este aspecto puede pasar desapercibido e indiferente, quizás. La universalidad de los personajes hace que esta lectura sea un deleite, de cualquier manera, porque es muy fácil relacionarse con los sentimientos y pensar de uno y otro. Eso sí: aquí no hay héroes, no hay villanos absolutos, ni redentores, ni el "bueno" de la película. Todos y cada uno sobresalen por ser crudamente humanos.Se las recomiendo.

  • Saye Tafreshi
    2018-11-26 06:40

    خيلي خوب بود كتاب خيلي پيچ در پيچ و خيلي شخصيت دارهنميشه گفت شخصيت اصلي زاواليتا هستش يا دن فرمينداستان ي خط مستقيم نيست دائم در حال تغيير زمانه دائم فلش بك به گذشته دارهجالبه !تو اين كتاب اصن نويسنده در مورد زمان حال حرف نميزنهفقط گذشته وگذشته گذشتهگفتگو در يك كافه شروع ميشه و تمام اين ٧٠٠ صفحه بين دو نفره كه بعد از مدتي همديگه رو ديدن و دارند با هم صحبت ميكنند،تا ١٠٠ صفحه اول گيج گيج فقط كتاب و خوندم تا روند داستان و شخصيت ها دستم اومدتو ٢٠ صفحه آخر دوباره برگشتم تو همان كافه و گفتگو بين اين دو نفر تمام شدخلاصه كتاب گفتگو در كاتدرال عالي بود عالي عالي

  • Nick
    2018-12-02 05:31

    I've started this book several times before and have never been able to get very far. But this time I slowly got myself into its rhythm and enjoyed it. It certainly does have a lot to say about the search for personal identity in a corrupt world under a corrupt government which oppresses every attempt to proclaim a personal identity. In this case it's Peru in the 1950's, but one gets the sense that it could be aywhere, anytime. It's a masterwork of character development and, indeed, an example of why Vargas Llosa won the Nobel Prize in literature last year.

  • Luís C.
    2018-12-11 02:46

    With dogmatists or clever, the Peru will always screwed - Carlitos said. This country started badly and end badly. Like us, Zavalita.Conversation in the Cathedral by Mario Vargas Llosa

  • Hossein
    2018-11-19 05:36

    یکی از بهترین کتابهایی که خونده م. گفتگوهای لایه ای که درست در جایی که داری کلافه میشوی بهت نشانه خوب می دهند و براحتی تو را تا آخر کتاب می کشانند. این ها را درباره کتاب در محفل کتابخوانی نوشته بودمکتاب خیلی خشن شروع می شود. فضای کثیف و فضای سگی شهر را می توانی بخوبی حس کنی. روزنامه نگاری که بعدن می فهمی که می توانسته یک مرفه نشین باشد گفتگویی را آغاز می کند با راننده و خدمتکارشان که این روزها برای کمی پول سگ ها را داخل گونی با چند ضربه چوب می کشد. و جالب اینجاست که این گفتگو را چقدر دوست می دارد . گفتگوهای پیچیده که شروع می شود اصولن باید از دست نویسنده حرص بخوری که چرا اینقدر سخت و پیچیده نوشته ولی تا میخوای که شروع کنی به غر زدن به تو نشانه ای داده می شود که امیدوارت می کند که داری داستان را می فهمی. بعدترها ممکن است بفهمی که در واقع نفهمیده بودی ولی این امید گاه به گاه و این روشنایی هایی که بعد از هر چند خط، یا پاراگراف یا چند صفحه گذاشته شده اوج هنر یوساست. هرچه فکر می کنم نمی شد از این پیچیده تر متن را نوشت ولی کسی را حرص نداد. زمان و آدم ها و مکان ها و همه چیز درهم است و تو لذت می بری از خواندن.هنر اینجاست که این پیچیدگی ها هم انگاری به هم ربط دارند. یعنی دو یا سه گفتگوی همزمان یا رخدادهای که اتفاق می افتند که در اکثر مواقع کاملن درآن زمان و مکان نسبت به هم مجرند همواره رابطه ای دارند که از جنس فضای گفتگوست و این تو را نگه می دارد که گیج نشوی.یوسا بخوبی در این کتاب جامعه ش را تصویر کرده. از همه بخش ها و آدم ها داستانی داری که هر کدام بالقوه بسیار جذاب و خواندنی ند. برای من گاهی این همه تصادف و بافته شدن آدم ها و رسدینشان به هم توی ذوق می زد ولی هیچگاه برایم غیر قابل باور نشد.از همه قشرها داستانی داریم. خدمتکاران، طبقه مرفه، جوانان دانشگاهی، لایه های حکومتی، عوام و حرکات سیاسی آنها، خواص و رابطه های خاص آن ها، زنان و مردان درگیر مخدر و س ک س و هر آنجه که شاید در جامعه ای لازم باشد که در کنار هم آورده شود تا بتوان تصویری از آن کلیت جامعه دیداین که هر کدام از آنها چطور فکر می کنند. در جایگاه خود چگونه رفتار می کنند. از دیکتاتور ترین شان تا مظلوم ترین و تو سری خور ترین شان لحظاتی دارند که باور نکردنی ست.فصل آخر فصل جالبی بود. حس می کنی که گره هایی برایت باز شده، بعد که بهش فکر می کنی می بینم که نه . اونقدری هم گره گشایی نشده. به همه موارد و موضوعات قبلن اشاره شده بود. ولی فصل آخر ، آن گفتگوهای کتا و آمبروسیو عالی ست. آن حرفهای بی پرده آن ها با هم. اینکه آدم ها در جایگاه های برابر چقدر راحت حرف می زنند، حرف می شنوند و دلیلی برای فرار از واقعیت وجود ندارد.بعد به فرم و محتوای داستان فکر می کنم. آدم وقتی دارد یادش می آید از هر جایی به هر جایی می پرد. ذهن فعال آدمی از هر نشانه ای خاطره ای می سازد یا به یاد می آورد. و الان که فکر می کنم می بینم که آدم می تواند براحتی در خصوص گفتگوی دو دوست قدیمی در یک کافه برای دو ساعت کتابی با این حجم بنویسد. فکر می کنم که ما در گفتگوهامان و در خاطره بازی هایمان با دوستان همینقدر اطلاعات و خاطرات چند لایه منقل می کنیم. و الان می ترسم از این همه خاطره.صحنه ای که سانتیاگو دقیقن جزییات چگونگی رسیدن خبر مرگ پدر را به یاد می آورد برایم آشناست و چقدر خوب توصیف شده. ساده و واقعی. که برخی لحظات زندگی با همه جزییات هیچگاه از ذهن پاک نخواهند شد. و سوالی که در ذهنم است: یوسا می خواسته از آن دیکتاتورمآبان پرو انتقام بگیرد که اصلی ترین هایشان را این همه درگیر موضوعاتی کرده که از نظر بیشتر جامعه انحراف و فساد شدید محسوب می شوند؟ با خودم فکر می کنم که دن فرمین را همانجوری هم که بود دوست نداشتم. چرا باید آنقدر جلوی ما تحقیر می شد؟ و الان فکر می کنم تحقیر شده یا من هم دلم برایش می سوزد؟و البته آمبروسیو. شخصیت پردازی عالی. از آن گفتگوی آخرش با کتا روی سطح کاغذ خشمش را حس می کردم. آن قدر که این شخصیت را شاید حس کرده بودم. چقدر نچسب و دوست نداشتنی ولی واقعی بود.دلم برای آمالیا سوخت . عشق های ناپایدار و جهل که چقدر دردناک است. غرور و کله شقی سانتیاگو و خطوط قرمز احمقانه خانواده ها که جای هر احساس ارزشمندی را گرفته.عشق دانشجویی و عشق ساده محلی . زندگی باج گیران و باج خوران و مزدوران حکومتی. چقدر تصویر از این کتاب در ذهنم مانده.و همه این ها دلیلی ست که باید دوباره بخوانمش .

  • Nhu Khue
    2018-12-14 05:26

    Mở đầu truyện rất thênh thang thời cuộc, cứ nghĩ mọi chuyện sẽ thế mãi, hóa ra càng ngày không khí càng thu hẹp lại, ẩm thấp và chi tiết hơn. Nói chung là đúng kiểu mình thích, năm nay nhờ cuốn này với "Trăm năm cô đơn" mà đậm đà lên hẳn, có điều nhiều lúc đọc không bắt kịp được tên tuổi thì oải quá!

  • Sara Jesus
    2018-12-11 06:55

    A minha primeira leitura de Vargas Llosa. Aventurei-me em conhecer o Peru. Mas este não foi o livro mais indicado... Iria compreende-lo melhor se conhecesse a política peruana. A obra é uma extensa conversa entre Santiago e Ambrósio. Dois homens destroçados por uma sociedade opressiva. Duas vidas monótonas e sem prazer. Santiago em jovem envolveu-no num movimento comunismo, quando é preso decide abandonar os seus interesses políticos e se torna jornalista. Sempre teve uma relação conflituosa com pai, a medida que vai envelhecendo mais se vai afastando dele. Ambrósio é o motorista de D.Ferdiná, o pai de Santiago, apaixonado por Amalia mas sempre se escondendo. Acaba por trabalhar por D. Cayo e por estar no centro de toda esta teia política. No geral é uma leitura que nos chama atenção para questões morais e políticas. Mas torna-se um pouca confusa, por estar constantemente a mudar de cenário e de tempo. Por vezes a acção se perde. E é difícil ter alguma apatia pelas personagens. São lineares não evoluem e parece que não querem mudar. Esperava muito mais de "Conversa na Catedral"!

  • Diego
    2018-11-23 08:43

    Mi relación con este libro ha sido de amor-odio, a ratos embaucándome con los relatos del joven Zavalita y sus aventuras en la disidencia política del régimen Odriísta y a ratos sumergiéndome en el más profundo letargo de las hisorietas paralelas de Amalia, Trinidad, Trifulcio y el conchesumadre de turno. Me ha faltado el canto de un duro para sacar papel y boli y hacerme un croquis temporo-espacial de los personajes porque que nadie se equivoque, aquí el narrador no aclara nada, ¡no pardiez! que eso está muy visto y esto va de premios Nobel. Categoría señores. Lo que me lleva a sus experimentos de técnica narrativa, experimentos en los que uno afronta la comprensión de lo leído más como un premio que un derecho. De todos modos no seré tan injusto como para negarle a la obra sus momentos y admito que la técnica de los diálogos intercalados no siempre es tan anárquica como en un principio invita a creer. En realidad, una vez pillas el hilo de cada conversación y su contexto y tus neuronas se acostumbran a simultanearlas (aquí ellas llevan ventaja, por aquello del multi-tasking) el efecto resultante es el de un puzle que empezamos por las cuatro esquinas a la vez, desvelando la trama paulatinamente desde múltiples perspectivas cruzadas ligadas a un común denominador: Zavalita. Total: no era lo que me esperaba. Dejando de lado mis expectativas previas y el desencanto inicial la sensación que me queda es la de una novela que se entretiene tanto en las formas que acababa perdiendo en contenido. Pero bueno, si Mario la considera la mejor de sus creaciones, por algo será. Qué sé yo.

  • Dave
    2018-11-25 02:27

    I started this book in 1988 (when I had more time). I gave up.I picked it up again in 2008. I'm not sure I'm happy with that decision.I read a fair amount, and I read some reviews. I don't know if I've ever read a novel where I felt that reviewers were so systematically full of shit. Further, I've plugged people for their ideas about this novel, and found their opinions sorely lacking. I think a lot of them faked it. I didn't. Here's what I think.Yes, there is a set of interesting storylines here.Yes, there is some interesting period detail.But, let's be real. To paraphrase Capote: this isn't writing at all, it's (bad) editing.Parts of this book are impossible to understand without a highlighter and a set of index cards for notes. I'm sorry, it isn't art to take a fundamentally linear art form (the novel) and overlay it with a mix of text from different storylines. You can call it a montage if you like, and I can well imagine Vargas y Llosa writing the stories linearly and then cutting and pasting them into a non-linear whole. But ... an actual visual montage is a reasonable facsimile for the visual world that is often around us. This novel is not a reasonable facsimile of anything. If you could watch over the shoulder of the typical web surfer on a multi-hour jaunt, you'd have a more cohesive set of pages than the first 100 pages of this book.And ... I wonder how popular this novel would be if it didn't feature homosexuality before that was mainstream, or if it had a positive viewpoint of the military dictatorship at the center of the novel. Sorry. I can't even recommend this to a masochist.

  • David
    2018-11-21 09:36

    This is a big, well-structured book that reflects the 1950's of Vargas Llosa's native Peru. The title actually refers to a conversation betweean two main characters, Santiago and Ambosio and how their lives are intertwined in the power and politics of the day. Santiago, son a of a powerful family throws everything away to become a journalist. His stance stirs up issues in his family while, Ambrosio is a dark-skinned poor man who works as a driver for two rival men. Stir in the dictatorship, politics, violence, brothels and family and you have the recipe for examining corruption. This is an older book written in 1969 and shows his tour de force plot and I can't say much about it without a spoiler alert. At the same time, I have to admit that early on I did get a little confused as to what is going on. Part of this confusion comes from the fact that it often flips back in forth from present to past without warning. The subtlies make it challenging if not difficult to know what is going on at first but keep in mind it is a dialogue. Keep reading and context sorts it out.The plot is both elaborate and takes awhile to unravel - the book is 600 pages long! The characters are very strong but how they are intertwined is both intriguing and insidious but that is what makes Vargas Llosa such a good read. Nothing boring here.

  • نوشیار خلیلی
    2018-12-03 08:26

    از بهترین کتاب های یوسا. داستان بصورت گفتگوهای دو نفره بین شخصیت های مختلف در زمان های مختلف روایت میشه. خود داستان بسیار پرکششه و طبق سیاق مخصوص یوسا مساله کم کم روشن میشه. اگر بتونید چاپ قدیمی حوالی سال هفتادش رو پیدا کنید بهتره. چون بسیار سانسور شده.

  • Nanu
    2018-12-17 05:38

    “Todos jodidos. Piensa: no hay solución”.

  • Pablo
    2018-11-19 09:42

    La conversación entre Zabalita y el zambo Ambrosio en un bar de mala muerte llamado La Catedral es el argumento de esta novela. La novela es el fondo de ese diálogo, lo que emerge en ese encuentro. A partir de esta premisa cuesta prever que se viene en esas 736 páginas. Desde el punto de vista de su estructura, es perfecta. Vargas Llosa va narrando y intercalando no solo distintos personajes, sino que tiempos. Saltando de personajes y situaciones incluso en un mismo párrafo. Claramente en un principio cuesta entender, agarrarle el ritmo, pero el autor tampoco abusa de este recurso, por el contrario, esta hecho precisamente porque así la historia se comprende mejor. Una vez más, Vargas Llosa me resulta más existencialista que los existencialistas. La crudeza con que presenta la vida, el amor, la muerte, el odio; todo. Pero no es esa que no podamos mirar a la cara, si bien da un poco de pudor, de vergüenza, de rabia, sabemos que estamos muy cerca de todo eso. En un principio el absurdo, a veces resulta un poco absurdo todo, pero no ese absurdo de novela, sino el absurdo de la realidad, ese que no es para reírse. La pregunta inicial de Zabalita, ¿En qué momento se jodió el Perú? regresa, no literalmente, durante todo el libro. Parece que siempre estuvo jodido, y que se sigue jodiendo. Y lo peor es que el Perú se agranda, y uno no ve solo a el Perú, que en mi caso, está a miles de kilómetros al norte, sino que esta acá. Y uno tiene la sospecha que se agranda por todo el mundo. Y que los fracasos, las cobardías, los vicios, la indiferencia, y toda la mierda de los personajes también está con nosotros. Recomiendo mucho este libro, Zabalita y Ambrosio son de los mejores personajes de novela que he leído, especialmente este último.

  • Ruben Malvaez
    2018-12-07 07:42

    "Ninguna otra novela me ha dado tanto trabajo; por eso, si tuviera que salvar del fuego una sola de las que he escrito, salvaría ésta". MVL '98.La mejor obra que he leído - y muy posiblemente que leeré -. No hay más.

  • Matias
    2018-12-03 06:44

    Cómo vas a escribir una novela como esta, Mario, qué barbaridad.No seas pendejo metiste un país completo en 700 páginas. Nuestro Perú.Algunos pueden cuestionar, pueden decir ese webon es puro floro, todo ficción, efectismo, pero yo te creo Mario, yo te creo. Putamadre cómo no te voy a creer si reconozco a mis tíos en la novela, reconozco a mis amigos, reconozco a mis padres. Y haciendo cosas horribles, Mario, siendo horribles los reconozco, siendo mezquinos y cagándola, siendo víctimas de su propio pobre país. Esa empatía que tienes, Mario, seguro que ese huevón de Bryce Echenique tenía más talento que tú, seguro que su prosa es más bella, más ingeniosa y graciosa, más luminosa, más linda de leer, más cerca del aplauso, pero carajo ni la mitad de empatía que tú, Mario, ni la mitad de tu pena ajena, ni la mitad de tus ganas de entender, ni un cuarto de tu compasión. Es como esos tíos que son mejores en conversación, menos torpes socialmente, más cordiales, pero que en el fondo son más egoístas que la putamadre, los más egocéntricos, cuando los conoces te das cuenta, se quieren a sí mismos mucho más que alguien que carga con la etiqueta, a esos huevones no les hierve la sangre cuando ven el abuso y la injusticia, esos huevones no se regalan a una causa cojuda, esos huevones no le meten tres años a una novela que va principalmente de los demás. Ya sé que no tengo ni puta idea de crítica literaria, Mario, pero me vas a perdonar que tenga ganas de hablar un poco de técnica también. Gracias. Técnicamente una novela total, como el fútbol total. Los mismos que atacan, también defienden y presionan. Los que defienden y presionan, luego suben y meten goles. Ese recurso del diálogo de la catedral salpicando el libro de principio a fin es magnífico, Mario, me da igual que no lo hayas inventado tú, que viene de Faulkner y su ruido y la furia, lo leí también, pero qué manera de utilizar la herramienta, Mario, qué forma de congregar la tristeza, qué manera de romperla.Mario, ¿Y qué otra historia del Perú ibas a contar sino la de una larga trayectoria a la mediocridad? Una novela de la decepción, dijo Hildebrandt. Oh y de cómo empieza la decepción, de cómo se convierte en mediocridad. Y una vez allí estás jodido eh, aunque se te cuele por apenas un resquicio. Ahí te va a envenenar. Más que eso, te va a engañar, te va a hacer dudar de si por ejemplo estás dando propósito a tu vida o no, de si estás haciendo con tu talento lo que deberías o no, de si estás enamorado o no, de si estás todavía en llamas o no, de si quieres cambiar tu país o no. Porque la mediocridad no tiene nada que ver con tu capacidad, tus medios, tu potencial. Es un estado de la mente. Un enfriamiento del corazón. Una domesticación de las expectativas. Un pesimismo que cae como telón. No se le puede dar tregua a la mediocridad porque te va a comer, en ninguna faceta de la vida se le puede dar tregua, porque te va a tragar como a Zabalita eh Mario. Y qué pena cuando pase caracho. Porque cuando pase solo te va a quedar la necesidad morbosa de saber, saber cuál fue el momento exacto en el que te fuiste a la mierda, como si eso fuera a cambiar nada, como si no te hubieran matado ya.Y dicho esto Mario, putamadre Mario, eras tan hermoso, dime, ¿en qué momento se jodió Vargas Llosa?

  • Louise
    2018-12-15 10:41

    Mario Vargas Llosa didn't make it easy. I read chapters 2 (rather disturbing) and 3 three times. I finally got my bearings by reading another reviewer's review.It doesn't take long to figure out the Cathedral is a bar, but figuring out that Santiago Zavilita (also called Skinny by his family) and Ambrosio are the speakers takes a bit longer. Longer yet is the placing the other characters and getting used to the format. The best way to envision the conversation is thinking of a movie with the participants speaking while the action with its own dialog, not always related to the conversation, is in progress.The setting is Peru of the 1950's and the characters are supporters and detractors of Manuel Odria. Through the conversation, you see them stage rallies, control news, make deals, jail and release opponents, and have parties with fun loving mistresses. The story of the mistresses and their attendants is also told. What the two speakers have in common is their connection to Don Fermin, a wealthy businessman dependent on government contracts. Santiago is his oldest son who wants to distance himself from the family and Ambrosio was his chauffeur who, despite reasons not to, admires Don Fermin.There are a number of good depictions, the complexity of relationships in families, the limited options and vulnerability of single women who are not wealthy, and how elections were likely staged and government business done in Peru in the Odria years.Upon finishing the book I went back and did a browse of chapters 2 and 3 and saw, even knowing the story, how difficult this story is to piece it together. My advice to anyone who wants to read this book, is to stay with it. Don't back track. Sometimes the answers are ahead, sometimes the character or issue disappears.I recently read The Autumn of the Patriarch which has a format that is even more challenging than this for the reader. I gave it 5 stars because the metaphor was powerful and worth wading through the long sentences and paragraphs. This novel is longer, but not as dense. While it may have more meaning for those more closely attuned to the politics of Peru, for me, the message is not equal to the effort.